پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۲۹

ای دل به خرابات حقیقت گذری کن

خود را به دو پیمانه جهان دگری کن

با مردم دیوانه قلم را نبود کار

از داغ جنون تیر قضا را سپری کن

کردی سفر دور بسی سود نبخشید

یک بار هم از خود سفر مختصری کن

با آب و زمین عذر ز دهقان نپذیرند

تقصیر مکن دانه خود را شجری کن

از قیمت گوهر خبری نیست صدف را

گنجینه خود عرض به صاحب نظری کن

در هیچ زمین نیست که فیضی نبود فرش

چون پرتو خورشید به هر جا گذری کن

زر را به زر آن کس که دهد اهل تمیزست

نقد دل و جان صرف بت سیمبری کن

چن رشته دو تا شد ز گسستن شود ایمن

پیوند دل زار به موی کمری کن

کمتر نتوان بود به همت ز نگینی

هر کار که نامی است به نام دگری کن

در دایره بی خبران است خبرها

تحقیق خبر از دل هر بی خبری کن

سیرت نکند جلوه در آیینه فولاد

زنهار در آیینه زانو نظری کن

در پرده دل گر همه یک قطره خون است

چون آبله صرف قدم نیشتری کن

ای چرخ ازین بیش مده جلوه خورشید

این داغ جهانسوز به کار جگری کن

این آن غزل و الهی ماست که فرمود

رو داغ به جانی نه و خون در جگری کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۳۱هر چند به ظاهر چون روان در بدنم من
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۳۲از داغ بود چهره افروخته من
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۳۳یک چند خواب راحت بر خود حرام گردان
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۳۴اشکی که از ندامت ریزند باده خواران
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۳۵دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۳۶چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۳۷ای قامت بلندت معراج آفریدن
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۳۸ای خطت رهنمای سوختگان
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.