پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۳۵

دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان

امروز خوش قماشی ختم است بر صفاهان

چون دلبران نوخط هر روز می فزاید

بر دستگاه خوبی حسن دگر صفاهان

روشن شود نظرها از دیدن سوادش

دارد چو سرمه حقی بر هر نظر صفاهان

همچون درخت طوبی از اعتدال موسم

در چار فصل باشد صاحب ثمر صفاهان

چون چشم خوبرویان از گرد سرمه دارد

تشریف خاکساری دایم به بر صفاهان

از گرد کلفت و غم شستند دست دلها

روزی که بر میان بست از پل کمر صفاهان

در ظلمت سوادش آب حیات درج است

در وقت شام دارد فیض سحر صفاهان

بر جلوه ظهورش تنگ است آسمان ها

در هر صدف نگنجد همچون گهر صفاهان

پهلو زد به همت خاکش ز سربلندی

زان سوی آسمانها دارد خبر صفاهان

از صحت هوایش صائب نمی توان یافت

جز چشم خوبرویان بیمار در صفاهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۳۷ای قامت بلندت معراج آفریدن
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۳۸ای خطت رهنمای سوختگان
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۳۹گوشه آن نقاب را بشکن
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۴۰مکن منع تماشایی ز دیدن
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۴۱رهن می ناب شد، جبه و دستار من
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۴۲پاک کن از لوح جهان زنگ من
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۴۳شد گلستان خارخار من به من
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۴۴روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.