پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۴۲

پاک کن از لوح جهان زنگ من

تا برهد عشق تو از ننگ من

چند شود جامه بیرنگ دل

چون پر طاوس ز نیرنگ من؟

گرچه لبم نامه سربسته‌ای است

نامه واکرده بود رنگ من

گردش چشمت به فلاخن گذاشت

عقل من و دانش و فرهنگ من

نیست رهایی سر زلف ترا

گر به فلک می روی، از چنگ من

گنج چراغ دل ویرانه شد

راه مگردان ز دل تنگ من

مهره گهواره اطفال کرد

شوخی او عقل گرانسنگ من

دیده من کان بدخشان شده است

از رخت ای ساقی گلرنگ من

ناله من چون نبود پایدار؟

کوه غم اوست هم آهنگ من

چاشنی صلح دهد در مذاق

جنگ تو ای دلبر خوش جنگ من

آن غزل مولوی است این که گفت

پیشترآ ای صنمم شنگ من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۴۴روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۴۵لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۴۶من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۴۷دیده روشن می شود از خط عنبر یار او
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۴۸بوسه ریزد گاه حرف از لعل شکربار او
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۴۹عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۵۰آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۵۱عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.