پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۴۰

مکن منع تماشایی ز دیدن

که این گل کم نمی گردد به دیدن

کسی چون چشم بردارد ز رویی

که مانع شد عرق را از چکیدن

تو چون در جلوه آیی، سرو و گل را

فرامش می شود قامت کشیدن

مرا دست از دهان شکوه برداشت

گل از تغییر رنگ یار چیدن

ز خط گر پر برآری چون پریزاد

ز دام عشق نتوانی پریدن

مرا از خرمن افلاک، چون چشم

پر کاهی است حاصل از پریدن

دل وحشی چنان رام تو گردید

که جست از خاطرش فکر رمیدن

کمند گردن صید مرادست

ز مردم رشته الفت بریدن

درین محفل گر از روشندلانی

چو شمع انگشت خود باید گزیدن

به منزل بار خود افکنده بودم

اگر می رفت ره پیش از تپیدن

نگردد قطع راه عشق بی شوق

به پای خفته نتوان ره بریدن

به از جوش سخای چشمه سارست

جواب تلخ از دریا شنیدن

قناعت کن که چشم حرص را نیست

به زیر خاک چون دام آرمیدن

مزن زنهار لاف حق شناسی

چو نتوانی به کنه خود رسیدن

پس ازین چندین کشاکش، دام خود را

تهی می باید از دریا کشیدن

کم از کشورگشایی نیست صائب

گریبانی به دست خود دریدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۴۲پاک کن از لوح جهان زنگ من
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۴۳شد گلستان خارخار من به من
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۴۴روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۴۵لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۴۶من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۴۷دیده روشن می شود از خط عنبر یار او
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۴۸بوسه ریزد گاه حرف از لعل شکربار او
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۴۹عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.