پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۳۱

هر چند به ظاهر چون روان در بدنم من

چون معنی بیگانه غریب وطنم من

با یوسف اگر در ته یک پیرهنم من

از شرم همان ساکن بیت الحزنم من

در ظاهر اگر در تن خاکی است قرارم

چون معنی بیگانه غریب وطنم بود

روی سخن من به کسی نیست جز از خود

با آینه چون طوطی اگر در سخنم من

در وقت خوش من نرسد دیده بدبین

پوشیده تر از خلوت در انجمنم من

چون شانه ز دوری است همان سینه من چاک

هر چند در آن زلف شکن بر شکنم من

دارم به می ناب درین میکده امید

چون کوزه سربسته اگر بی دهنم من

هر چند که شبنم به سبکروحی من نیست

چون سبزه بیگانه گران بر چمنم من

صائب چو گل از جبهه واکرده درین باغ

محشور به صد خار ز خلق حسنم من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۳۳یک چند خواب راحت بر خود حرام گردان
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۳۴اشکی که از ندامت ریزند باده خواران
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۳۵دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۳۶چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۳۷ای قامت بلندت معراج آفریدن
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۳۸ای خطت رهنمای سوختگان
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۳۹گوشه آن نقاب را بشکن
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۴۰مکن منع تماشایی ز دیدن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.