پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۳۲

از داغ بود چهره افروخته من

گردد ز شرر زنده دل سوخته من

چون آتش سوزان ز طرب نیست، که باشد

از سیلی صرصر رخ افروخته من

چون لاله ز می نیست مرا سرخی رخسار

خون است شراب جگرسوخته من

پوشیدن چشم است مرا خانه صیاد

غافل مشو از باز نظردوخته من

تا چشم کند کار، سیه خانه لیلی است

در دامن صحرای دل سوخته من

فریاد که چون غنچه پی سوختن دل

شد مشت شراری زراندوخته من

صائب کند از سایه خود وحشت صیاد

رم کرده غزالی که شد آموخته من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۳۴اشکی که از ندامت ریزند باده خواران
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۳۵دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۳۶چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۳۷ای قامت بلندت معراج آفریدن
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۳۸ای خطت رهنمای سوختگان
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۳۹گوشه آن نقاب را بشکن
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۴۰مکن منع تماشایی ز دیدن
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۴۱رهن می ناب شد، جبه و دستار من
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.