پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۰۰

در روز حشر سایه کوه گناه من

گردید از آفتاب قیامت پناه من

اندیشه از شکست ندارم که همچو موج

افزوده می شود ز شکستن سپاه من

گر ماه و آفتاب شود هر ستاره ای

روشن نمی شود شب بخت سیاه من

سوزد به ناتوانی من دل غنیم را

دود از نهاد برق برآرد گیاه من

نبود به ناز بالش مردم مرا نیاز

کز دست خود بود چو سبو تکیه گاه من

بر باد داد خرمن عمر من و هنوز

ساکن نمی شود نفس عمر کاه من

در چشمخانه بر در و دیوار می تند

از دورباش ناز تو تار نگاه من

کم نیست فیض گردش تسبیح من ز جام

مخمور مست می رود از خانقاه من

در وادیی که خلق نظر بسته می روند

باریک تر ز موی میان است راه من

هر چند می کشم می گلرنگ در لباس

گل می کند چو غنچه ز طرف کلاه من

در تنگنای سینه ازان خوی آتشین

چون موی زنگیان شده پیچیده آه من

چون شمع پیش پای نسیم اوفتاده ام

دست حمایت که شود تا پناه من

هر چند از حجاب ندارم زبان عذر

صائب بس است خجلت من عذرخواه من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۰۲آرد به وجد سوختگان را نوای من
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۰۳شد خشک از گشودن لب آبروی من
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۰۴نازکترست از رگ جان گفتگوی من
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۰۵زین گریه ها که هست گره در گلوی من
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۰۶هر شبنمی است دیده بینا درین چمن
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۰۷گریان ز کوی او دل ما می رود برون
  7. غزل شمارهٔ ۶۴۰۸از تن خجل ز شرم گنه رفت جان برون
  8. غزل شمارهٔ ۶۴۰۹هر تیره دل کجا شنود بوی پیرهن؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.