پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۱۴

سخن ز مهر و وفا با تو بی وفا گفتن

بود به گوش گران حرف بی صدا گفتن

نه آنچنان تو به بیگانگی برآمده ای

که در لباس توان حرف آشنا گفتن

به داد من برس ای کافر خداناترس

که مانده شد نفسم از خدا خدا گفتن

ترحم است بر آن بی زبان بزم وصال

که یک سخن نتواند به مدعا گفتن

شکایتی که ز گفتن یکی هزار شود

هزار بار به از گفتن است نا گفتن

تسلی از دو لبش چون شوم به یک دشنام؟

که تلخ، قند مکرر شود ز وا گفتن

دل گرفته شود باز از هواخواهان

خوش است غنچه صفت راز با صبا گفتن

پناه گیر به دارالامان خاموشی

ترا که نیست میسر سخن بجا گفتن

چه حاجت است به اجماع، جود خالص را؟

برای نام بود خلق را صلا گفتن

به شیشه خانه عمر خودست سنگ زدن

ز ممسکی سخن سخت با گدا گفتن

ازان شکسته شود نفس وزین شود مغرور

هجای خلق بود بهتر از ثنا گفتن

چگونه نسبت درویش به مه کنم صائب؟

مرا زبان چو نگردد به ناسزا گفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۱۶گشوده است در فیض رخنه دیوار
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۱۷خوش است مشق قناعت ز بوریا کردن
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۱۸ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۱۹گرفتم این که نظر باز می توان کردن
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۲۰ز عشق صبر تمنا نمی توان کردن
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۲۱خجل ز کوشش تدبیر بایدم بودن
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۲۲مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۲۳زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.