پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۱۲

زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن

نسیم پیش خرام تو بوی پیراهن

ازان همیشه تر و تازه است سنبل زلف

که بی حجاب کند با تو دست در گردن

ز خاک، دست و گریبان به سرو برخیزد

به خاک هر که شود قامت تو سایه فکن

ز برگ لاله این باغ سرسری مگذر

که لیلیی سر مجنون نهاده در دامن

تو کیستی که کنی سر برهنه همچو حباب

در آن فضا که نگردد محیط بی جوشن

به اینقدر که ز دل بر سر زبان آمد

چو آفتاب به گرد جهان دوید سخن

سف رساند خضر را به چشمه حیوان

به مهر، چشم مسیحا شد از سفر روشن

نبرد زنگ ز آیینه دل یعقوب

نسیم مصر سفر تا نکرد از مسکن

جواب آن غزل است این صائب مولوی

که او چو آینه هم ناطق است و هم الکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۱۴سخن ز مهر و وفا با تو بی وفا گفتن
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۱۵به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۱۶گشوده است در فیض رخنه دیوار
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۱۷خوش است مشق قناعت ز بوریا کردن
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۱۸ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۱۹گرفتم این که نظر باز می توان کردن
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۲۰ز عشق صبر تمنا نمی توان کردن
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۲۱خجل ز کوشش تدبیر بایدم بودن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.