پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۶۳

نیست مقدور علاج غم دنیا کردن

گره از جبهه به ناخن نتوان وا کردن

از ولی نعمت عقبی نتوان رو گرداند

از بصیرت نبود پشت به دنیا کردن

می شود بسته در فیض ز واکردن لب

درد خود عرض نباید به مسیحا کردن

آنقدر از دل صد پاره نمانده است بجا

که به احباب توان رقعه ای انشا کردن

پیش دریای گهرخیز به هر قطره گدا

لب به دریوزه نباید چو صدف وا کردن

عنقریب است که هم پله قارون شده است

خواجه از تکیه به جمعیت دنیا کردن

خامه بیهوده دهد نبض به دستی هر دم

نشود درد سخن به، به مداوا کردن

نیست ممکن به فسون بدگهران نیک شوند

که گره از دم عقرب نتوان وا کردن

زن چه باشد که ازو مرد به فریاد آید؟

شاهد عجز بود شکوه ز دنیا کردن

نور خورشید دهد دیده دل را صائب

گریه چون شمع نهان در دل شبها کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۶۵آه با دیده اختر چه تواند کردن؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۶۶با گرانجانی تن دل چه تواند کردن؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۶۷آه ما با دل جانان چه تواند کردن؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۶۸توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۶۹گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۷۰پیش غافل سخن از پند و نصیحت راندن
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۷۱نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۷۲بی بصیرت چه گل از غیب تواند چیدن؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.