پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۳۰

نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند من

به فریاد آورد دریای آتش را سپند من

نهالی بود استغنا، زمین گیر گرانجانی

به اندک فرصتی سروی شد از طبع بلند من

به روی دوزخ خونگرم حرف سرد می گوید

کجا سازد به جنت خاطر مشکل پسند من؟

تغافل بر مسیحا می زدم از درد بی درمان

به درمان کرد محتاجم دل نادردمند من

سخنگو می شود چشمی که من باشم نظربازش

زبان دان می شود مرغی که می افتد به بند من

برون آی از نقاب شرم تا از خود برون آیم

که از افسردگی پا در حنا دارد سپند من

به همت نکهت گل را عنان پیچیده ام صائب

تذرو رنگ نتواند پریدن از کمند من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۳۲به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۳۳نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از من
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۳۴ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۳۵نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۳۶به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ من
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۳۷نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۳۸گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۳۹ندارد جوهر افشای غم، تیغ زبان من
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.