پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۳۲

به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من

به یک شبنم نشست از جوش خون لاله زار من

شب امیدواری می شمردم خط مشکین را

ندانستم کز او خواهد سیه شد روزگار من

چنین کز شوق دامان تو خود را جمع می سازد

عجب دارم پریشان گردد از صرصر غبار من

نه آن صیدم که عشق از فکر من غافل تواند شد

نمک در چشم ریزد دام را ذوق شکار من

بگو تا آستین از دیده خونبار بردارم

غباری هست اگر بر خاطرت از رهگذار من

نشاندی از فریب وعده صد بارم به خاک و خون

نکردی شرم یک بار از دل امیدوار من

نفس در خانه آیینه اینجا راست می کردی

اگر آگاه می گشتی ز درد انتظار من

حصار عافیت شد طوق قمری سروبستان را

مکن پهلو تهی ای سرو بالا از کنار من

مرا زین خودپرستان نیست صائب چشم همراهی

مگر دستی گذارد بیخودی در زیر بار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۳۴ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۳۵نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۳۶به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ من
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۳۷نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۳۸گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۳۹ندارد جوهر افشای غم، تیغ زبان من
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۴۰نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان من
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۴۱ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.