پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۲۴

بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من

سایه همچون دام می پیچد به دست و پای من

داغ حسرت جا ندارد در دل آزاده ام

این حشم برخاسته است از دامن صحرای من

زلف ماتم دیدگان را شانه ای در کار نیست

دست کوته دار ای مهر از شب یلدای من

مشت خاکی چون عنانداری کند سیلاب را؟

کی نصیحتگر برآید با دل خودرای من؟

حرف پوچ از من کسی وقت غضب نشنیده است

کف نمی آرد ز هر طوفان به لب دریای من

دشمن از همواری من خون خود را می خورد

سیل را دست تعدی نیست بر صحرای من

چون کنم پی گم، که با این سوز هر جا می روم

شمع روشن می توان کردن ز نقش پای من

همت والای من روزی که قامت راست کرد

هیچ تشریفی نیامد راست بر بالای من

چون لگن در زیر پای شمع می آید به چشم

آسمان در زیر پای همت والای من

کوه و دشت از لنگر تمکین من آسوده است

آه اگر زنجیر بردارد جنون از پای من

جوش دریا کم نمی گردد ز سرپوش حباب

مهر خاموشی چه سازد با لب گویای من؟

بر لب چاه زنخدان تشنه لب استاده ام

آه اگر از سستی طالع نلغزد پای من!

از نسیم صبحدم صد پیرهن لاغرترم

می تواند باد دامن تیشه زد بر پای من!

داغ دارد کیمیای صحبتم خورشید را

خشت را یاقوت احمر می کند صهبای من

سوز خاکسترنشینان را عیاری دیگرست

هر سپندی تکیه نتواند زدن بر جای من

ساغری از تلخرویی باز می دارد مرا

می تواند کرد شیرین، شبنمی دریای من

از غم دستار چون مجنون نمی پیچم به خود

افسر از خورشید دارد فرق گردون سای من

اشک تا دامن رسیدن مهره گل می شود

بس که صائب گرد غم فرش است بر سیمای من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۱۲۶می زند از گریه موج خوشدلی ابروی من
  2. غزل شمارهٔ ۶۱۲۷آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من
  3. غزل شمارهٔ ۶۱۲۸بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمن
  4. غزل شمارهٔ ۶۱۲۹کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۱۳۰عاصیان را گریه از شرم گناه آرد برون
  6. غزل شمارهٔ ۶۱۳۱ناله را درد از دل افگار می آرد برون
  7. غزل شمارهٔ ۶۱۳۲ناله نی از جگرها آه می آرد برون
  8. غزل شمارهٔ ۶۱۳۳خط سر از خال لب جانانه می آرد برون
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.