پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۳۳

یک چشم زدن فرقت می تاب نداریم

تا شیشه به بالین نبود خواب نداریم

تا بوسه چند از لب پیمانه نگیریم

چون شیشه خالی به جگر آب نداریم

در روز حریفان دگر باده گسارند

ماییم که می در شب مهتاب نداریم

از حادثه لرزند به خود قصر نشینان

ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم

از نقش تو فانوس خیالی شده هر چشم

چون شمع عجب نیست اگر خواب نداریم

در دایره بی سببی نقطه محویم

هرگز خبر از عالم اسباب نداریم

آیینه ما گرد تعلق نپذیرد

ما چشم به خاکستر سنجاب نداریم

گرگان به سمورند نهان تا به گریبان

ما بی دهنان طالع سنجاب نداریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۳۵بر دل غم سیم و زر دنیا نگذاریم
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۳۶ما فرق به تردستی حاتم نفروشیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۳۷اشک است درین مزرعه تخمی که فشانیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۳۸تا در خم این کارگه شیشه گرانیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۳۹آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۴۰برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۴۱دلم سیاه شد از بس که برکتاب گذشتم
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۴۲قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.