پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۳۰

اگر چه در چمن روزگار خار و خسم

چو لاله داغ بود گل ز گرمی نفسم

درین ریاض من آن بلبلم که می آید

صدای خنده گل از شکستن قفسم

به جرم هرزه درایی مرا ز باغ مران

که آرمیده تر از بوی گل بود نفسم

چنان گزیده مرا آستین فشانی خلق

که التفات به شکر نمی کند مگسم

بغیر سایه مرا نیست زان شکار دگر

که من از طول امل سالهاست در مرسم

ز من عزیزتری نیست ملک خواری را

اگر چه در نظر اعتبار هیچ کسم

اگر چه رفته ام از تنگنای چرخ برون

همان ز تنگی جا تنگ می شود نفسم

دو اربعین بسر آمد ز زندگانی من

هنوز در خم گردون شراب نیمرسم

مکن از مردم بالغ نظر حساب مرا

که با سفیدی مو شیر خواره هوسم

روم به خواب چو افسانه از ترانه خویش

اگر چه باعث بیداری هزار کسم

ز حد خویش به مستی نمی روم بیرون

درین حظیره در بسته ایمن از عسسم

چه حاجت است به بند دگر مرا صائب

که من ز لاغری خود همیشه در قفسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۳۲چنان که نیل بود مانع رسیدن چشم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۳۳مرا که گفت که دست از عنان یار کشم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۳۴ز بوی باده گلرنگ می پرد رنگم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۳۵ز بردباری ما خوار و زار شد عالم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۳۶ز گمرهی خود از روی رهنما خجلم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۳۷از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۳۸اگر چه نیک نیم در پناه نیکانم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۳۹بس است روی دلی مشت استخوان مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.