پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۳۵

ز بردباری ما خوار و زار شد عالم

ز کوه طاقت ما سنگسار شد عالم

بس است سلسله جنبان نسیم دریا را

ز بیقراری ما بیقرار شد عالم

ز گوشه دل خود سر برون نیاوردیم

اگر خزان و اگر نوبهار شد عالم

بهشت برگ خزان دیده ای است عارف را

ز سیر چشمی ما شرمسار شد عالم

کدام دست برآمد ز آستین یارب

که یک پیاله می بر خمار شد عالم

کند فضولی مهمان بخیل را بدخو

ز سازگاری ما سازگار شد عالم

توان حریف دغا را به نقش کم دل برد

ز پاکبازی ما خوش قمار شد عالم

کباب سوخته را اشک نیست حیرانم

که چون ز خون دلم لاله زار شد عالم

نداشت مایه ابر بهار عالم خشک

ز تر زبانی ما نوبهار شد عالم

ز ناله های جگرسوز خامه صائب

چو لاله یک جگر داغدار شد عالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۳۷از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۳۸اگر چه نیک نیم در پناه نیکانم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۳۹بس است روی دلی مشت استخوان مرا
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۴۰ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۴۱منم که قیمت یاقوت داغ می دانم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۴۲منم که مصرف نقد نگاه می دانم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۴۳ستاره سوخته آتشین عذارانم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۴۴اگر چه با گل دمساز می شود شبنم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.