پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۴۲

منم که مصرف نقد نگاه می دانم

به روی خوب ندیدن گناه می دانم

اگر چه شد تنم از داغ عشق لاله ستان

هنوز دعوی خود بی گواه می دانم

فتادگی است در آیین من پرستش حق

زمین میکده را خانقاه می دانم

کمند شوخی این ره چنان ربوده مرا

که گر به کعبه رسم سنگ راه می دانم

به حرفهای سبک قیمت مرا مشکن

که کوه درد ترا کم ز کاه می دانم

چنان زلف به چشمم جهان سیاه شده است

که آه را نفس صبحگاه می دانم

اگر چه مسند عزت به من قرار گرفت

هنوز یوسف خود را به چاه می دانم

ز عجز دشمن خونخوار می شود گستاخ

سبک عنانی برق از گیاه می دانم

توجهی که ترا در شکست دلها هست

ز بر شکستن طرف کلاه می دانم

همان ز مشق گنه دست بر نمی دارم

اگر چه نامه خود را سیاه می دانم

گناه را چو شفیعان عزیز می دارم

ز بس که عفو تو عاشق گناه می دانم

از آن چو آبله پیچیده ام به دامن پای

که گل به خار زدن را گناه می دانم

به رشته نگه آن کس که می کشد صائب

بغیر گوهر عبرت، گناه می دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۴۴اگر چه با گل دمساز می شود شبنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۴۵به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۴۶چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۴۷چه دست در خم آن زلف دلنواز کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۴۸بر آن سرم که وطن در دیار خویش کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۴۹چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۵۰دلم ز پاسِ نفس تار می‌شود، چه کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۵۱اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.