پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۴۵

به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم

تمام چشم ز شوق فنای خویشتنم

ره گریز نبسته است هیچ کس بر من

اسیر بند گران وفای خویشتنم

به بی نیازی من ناز می کند همت

توانگر از دل بی مدعای خویشتنم

ز دستگیری مردم بریده ام پیوند

امیدوار به دست دعای خویشتنم

به پاره دل خود می کنم چو غنچه مدار

رهین منت برگ و نوای خویشتنم

چرا ز غیر شکایت کنم، که همچو حباب

همیشه خانه خراب هوای خویشتنم

سفینه در عرق شرم من توان انداخت

ز بس که منفعل از کرده‌های خویشتنم

ز بند خصم به تدبیر می توان جستن

مرا چه چاره که زنجیر پای خویشتنم

گرفت تاج زر از آفتاب شبنم و من

همان ز پستی طالع به جای خویشتنم

به جای خویش نبودم چو جابجا بودم

کنون که در همه جایم به جای خویشتنم

به اعتبار جهان نیست قدر من صائب

عزیز مصر وجود از نوای خویشتنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۴۷چه دست در خم آن زلف دلنواز کنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۴۸بر آن سرم که وطن در دیار خویش کنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۴۹چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۵۰دلم ز پاسِ نفس تار می‌شود، چه کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۵۱اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۵۲صفای روی ترا از نقاب می‌بینم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۵۳ز خط طراوت رخسار یار می بینم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۵۴چو عکس چهره خود در پیاله می بینم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.