پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۵۳

ز خط طراوت رخسار یار می بینم

صفای آینه را از غبار می بینم

کدام سوخته جان گشته است گرد سرت

که ماه روی ترا هاله دار می بینم

ز لال خضر ترا پیش مرگ خواهد شد

چنین که سرو ترا پایدار می بینم

ز وصل روی تو گل چید هر که چشمی داشت

همین منم که ره انتظار می بینم

مگر در آینه امروز دیده ای خود را

که آب آینه را بیقرار می بینم

متاع هر دو جهان را به آب خواهد داد

طراوتی که به رخسار یار می بینم

حجاب دیده حق بین نمی شود کثرت

تو گرد می نگری، من سوار می بینم

ز خاک، چشم مرا همچو دام سیری نیست

همان ز حرص به راه شکار می بینم

به دست لنگر تسلیم داده اند مرا

میان بحر حضور کنار می بینم

حجاب دیده، من نیست چون شرر غفلت

درون سنگم و راه فرار می بینم

به فکر توبه در ایام پیری افتادم

ره نجات به شمع مزار می بینم

ز بیوفایی این باغ و بوستان صائب

گل پیاده خود را سوار می بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۵۵به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۵۶اثر ز غنچه درین گلستان نمی‌بینم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۵۷کجاست جذبه عشقی که بر کنار روم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۵۸من آن نیم که به گلشن به اختیار روم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۵۹به هر که باده دهد یار، من خراب شوم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۶۰چراغ طور نسوزد اگر کلیم شوم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۶۱درین جهان نشود حال آن جهان معلوم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۶۲هوالغفور ز جوش شراب می‌شنوم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.