پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۵۵

به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم

به چشم کم طرف توتیا نمی بینم

چه لازم است که خود را سبک کنم چون کاه

چو رنگ جاذبه در کهربا نمی بینم

نسیم صبحم و کارم دریدن جیب است

به تنگ گیری بند قبا نمی بینم

چه لازم است بر آیینه مشق بوسه کنم

چو نقش خویش در آن نقش پا نمی بینم

به بر گرفته مرا تنگ، ذوق دلتنگی

چو غنچه راه نسیم صبا نمی بینم

که بسته است حنا دست با دستان را

که غیر خاک به مشت گدا نمی بینم

اگر به دوزخ ازین خاکدان مرا خوانند

چو سیل می روم و بر قفا نمی بینم

چه چشمداشت ز بیگانگان گوشه نشین

که گوش را به سخن آشنا نمی بینم

چراغ طور اگر خضر راه من گردد

ز بخت تیره همان پیش پا نمی بینم

هزار غنچه تصویر باز شد صائب

منم که روی دلی از صبا نمی بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۵۷کجاست جذبه عشقی که بر کنار روم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۵۸من آن نیم که به گلشن به اختیار روم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۵۹به هر که باده دهد یار، من خراب شوم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۶۰چراغ طور نسوزد اگر کلیم شوم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۶۱درین جهان نشود حال آن جهان معلوم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۶۲هوالغفور ز جوش شراب می‌شنوم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۶۳پیام دوست ز باد بهار می‌شنوم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۶۴شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.