پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۳۹

بس است روی دلی مشت استخوان مرا

ز چشم شیر فتد برق در نیستانم

ز شرم ناله ام از بس به خاک ریخته است

زبان چو برگ توان رفت از گلستانم

نه ذوق بودن و نه روی باز گردیدن

چو خنده بر لب ماتم رسیده حیرانم

همین بس است که در آستانه عشقم

اگر چه سوختنی همچو چوب دربانم

مرا به کنج قفس بر ز بوستان صائب

که مغز می شود از بوی گل پریشانم

اگر چه نیک نیم، خاک پای نیکانم

عجب که تشنه بمانم، سفال ریحانم

چو رشته قیمتم از پهلوی گهر باشد

اگر گهر نبود من به خاک یکسانم

شوم به خانه مردم نخوانده چون مهمان

که من به خانه خود چون نخوانده مهمانم

ز ابر آب گرفتن وظیفه صدف است

من آن نیم که به هر سفله لب بجنبانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۴۱منم که قیمت یاقوت داغ می دانم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۴۲منم که مصرف نقد نگاه می دانم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۴۳ستاره سوخته آتشین عذارانم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۴۴اگر چه با گل دمساز می شود شبنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۴۵به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۴۶چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۴۷چه دست در خم آن زلف دلنواز کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۴۸بر آن سرم که وطن در دیار خویش کنم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.