پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۴۰

ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم

فتاده است تزلزل به چار ارکانم

شده است نقد قیامت مرا ز پیریها

عصا صراط من و عینک است میزانم

اگر نه صبح قیامت بود سفیدی موی

چرا چو انجم از افلاک، ریخت دندانم

شده است موی سرم تا سفید از پیری

چو شمع صبح به نور حیات لرزانم

ز ضعف تن به زمین نقش بسته‌ام چو غبار

به دست و دوش نسیم صباست جولانم

نمی گزم لب نانی ز سست مغزیها

خمیر مایهٔ حسرت شده است دندانم

قرار نیست مرا همچو گوی بی سر و پا

اگر چه قامت چون تیر گشت چوگانم

دوام زندگی من نه از تنومندی است

ز ناتوانی بر لب نمی‌رسد جانم

زیاد مرگ همان غافله ز دل سیهی

شده است قامت خم گشته طاق نسیانم

به حرف و صوت سرآمد حیات من صائب

نهشت باد خزان برگی از گلستانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۴۲منم که مصرف نقد نگاه می دانم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۴۳ستاره سوخته آتشین عذارانم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۴۴اگر چه با گل دمساز می شود شبنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۴۵به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۴۶چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۴۷چه دست در خم آن زلف دلنواز کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۴۸بر آن سرم که وطن در دیار خویش کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۴۹چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.