پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۳۲

چنان که نیل بود مانع رسیدن چشم

به خط رخ تو امان یافت از گزیدن چشم

شب گذشته کجا بوده ای که خوابیده است

بساط سبزه خط تو از چریدن چشم

ز دل چو آیینه چینم بساط حیرانی

نه شبنم که قناعت کنم به دیدن چشم

به آه و ناله محال است مهربان گردد

بتی که رام نشد از فسون دمیدن چشم

به بال بسته چه پرواز می توان کردن

چه قطع راه توان کرد از دویدن چشم

مباش بی حرکت زینهار کز گلشن

به آفتاب رسد شبنم از پریدن چشم

به روشنایی دل می توان جهان را دید

و گرنه سهل بود دیدن و ندیدن چشم

زبان و گوش چه حاجت چو هست بینایی

که با نگاه بود گفتن و شنیدن چشم

خبر ز گردش پرگار می دهد مرکز

دلیل رفتن دلهاست آرمیدن چشم

شریف را به خسیس احتیاج می افتد

که برگ کاه بود داروی پریدن چشم

چو مشت سرمه غبار وجود من صائب

به باد می رود از یک نفس کشیدن چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۳۴ز بوی باده گلرنگ می پرد رنگم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۳۵ز بردباری ما خوار و زار شد عالم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۳۶ز گمرهی خود از روی رهنما خجلم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۳۷از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۳۸اگر چه نیک نیم در پناه نیکانم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۳۹بس است روی دلی مشت استخوان مرا
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۴۰ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۴۱منم که قیمت یاقوت داغ می دانم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.