پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۶۰

اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم

همان از شرم دوراندیش در بیت الحزن باشم

همان از خار خار شوق بر خاشاک می غلطم

اگر چون بوی گل با باد در یک پیرهن باشم

ندارد از پریشانی سخن غیر از تهیدستی

چرا چون شانه در قید سر زلف سخن باشم

نبیند پیش پای سیر خود در آسمان انجم

اگر نه از دل بیدار شمع این لگن باشم

چراغ دولت بیدار شرکت بر نمی تابد

نمی خواهم که با پروانه در یک انجمن باشم

تو از درد سخن می نالی و من حالتی دارم

که می میرم اگر یک لحظه بی درد سخن باشم

چو خون مرده تاکی پای در دامن بیفشارم

دو روزی همچو شبنم خوش نشین هر چمن باشم

اگر داغ غریبی سرمه سازد استخوانم را

از آن بهتر که چون گل بر کف دست وطن باشم

مرا چون خلوت دل سیر گاهی هست در پهلو

چرا چون بوی گل پروانه هر انجمن باشم

چه خود را می زنی بر تیغ آه خانه سوز من

مرا بگذار صائب تا به حال خویشتن باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۶۲نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۶۳به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۶۴ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۶۵دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۶۶ز جوش سینه حرف آفرین میخانه خویشم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۶۷غبار آلود عصیان بس که شد جان هوسناکم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۶۸نیم خارج درین بستانسرا هر چند غمناکم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۶۹دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.