پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۶۶

هر که می آید به ملک هستی از کوی عدم

باز می گردد به جان بی نفس سوی عدم

هرکه می داند چه آشوب است درملک وجود

بی تامل برندارد سر ز زانوی عدم

هست در میزان هستی راه ورسم امتیاز

خاک وزرباشد برابر درترازوی عدم

هرکه رفت آنجا ز فکر باز گشت آسوده شد

دلنشین افتاده است از بس سر کوی عدم

سجده شکرش به دامان قیامت می کشد

هر که را محراب گردد طاق ابروی عدم

تا بیفتی از نفس چون دیده قربانیان

رو مکن زنهار رد آیینه روی عدم

نیست در ملک پرآشوب وجود آسودگی

چون نفس ازپای منشین در تکاپوی عدم

خاک می مالد به لب صائب ز بیم چشم زخم

ورنه سیراب است از آب زندگی جوی عدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۶۸شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۶۹نیست امروز از جنون این شور و غوغا بر سرم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۷۰می شود از اشک چشم عاشق دیوانه گرم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۷۱تا به کی بر دل زغیرت زخم پنهانی خورم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۷۲دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۷۳گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۷۴بیغمان را دود دل ابر بهار آید به چشم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۷۵سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.