پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۶۸

شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم

ابر شد مستغنی از دریا ز آب گوهرم

آتشین جانی ندارد همچو من این خاکدان

پیچ وتاب برق دارد استخوان در پیکرم

دلومن در ساعت سنگین به چاه افتاده است

شور محشر از گریبان بر نمی آرد سرم

از رخ چون آفتاب اوست روز من سیاه

در لباس زنگ از تردستی روشنگرم

سوختن برآتش من آب نتواند زدن

می توان رنگ قیامت ریخت از خاکسترم

شمع بر بالین من انگشت زنهاری شود

برگ گل چون لاله گردد داغدار بسترم

دوری او بس که بیرحمانه می سوزد مرا

شمع بالین می شود گر دشمن آید برسرم

من که بودم از سبک مغزان دریا چون حباب

از گرانی غوطه زد در کاسه زانو سرم

گرچه می دارم به سیلی سرخ روی خویش را

می شود چون لاله خون مرده می در ساغرم

می گذارد همچو مجنون شیر پیشم پشت دست

صیدگاه عشق را هر چند صید لاغرم

کرد چنبر دست بیداد فلک را صبر من

پای خواب آلود شد موج خطر از لنگرم

شبنم محجوب از گلچین بود گستاختر

در گلستانی که من چون حلقه بیرون درم

این گل روی عرقناکی که من دیدم ازو

نیست ممکن در نظر آید بهشت و کوثرم

مانع پرواز من صائب نمی گردد قفس

می جهد چون سنگ و آهن آتش از بال و پرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۷۰می شود از اشک چشم عاشق دیوانه گرم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۷۱تا به کی بر دل زغیرت زخم پنهانی خورم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۷۲دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۷۳گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۷۴بیغمان را دود دل ابر بهار آید به چشم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۷۵سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۷۶تا به کی بار دل از گردون بی حاصل کشم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۷۷تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می‌کشم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.