پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۷۵

سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم

سایه در زیر پا افتاده می آید به چشم

پرده جوهر بود آیینه های صیقلی

با وجود خط عذارش ساده می آید به چشم

در سر کوی تو خورشید از شفق هر صبح و شام

بسمل در خاک و خون افتاده می آید به چشم

دیده ای کز اشک خون آلود مالامال نیست

چون نگین دان نگین افتاده می آید به چشم

دارد از بی حاصلی در باطن خود صد گره

سرو در ظاهر اگر آزاده می آید به چشم

دیده هر کس که حیوان نیست در بحر وجود

کشتی از دست لنگر داده می آید به چشم

گرم جولانتر بود از سایه بال هما

دولت دنیا اگر استاده می آید به چشم

باده خون دل بود در دیده غم دیدگان

بیغمان را خون دل چون باده می آید به چشم

بس که گردون سیه دل تلخ رو افتاده است

صبح خندانش در نگشاده می آید به چشم

عزم صادق بی نیازست از دلیل ورهنما

سیل را در قطع ره کی جاده می آید به چشم

هرکه را صائب بلند افتاده جولان خیال

آسمان در پیش پا افتاده می آید به چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۷۷تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می‌کشم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۷۸شیوه‌های یوسف از اخوان دنیا می‌کشم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۷۹پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۸۰خاک صحرای جنون در چشم گریان می‌کشم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۸۱با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۸۲رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۸۳از سبک‌روحی ز بوی گل گرانی می‌کشم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۸۴از دل چون سرمه خود میل آهی می کشم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.