پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۷۴

بیغمان را دود دل ابر بهار آید به چشم

سینه پرداغ عاشق لاله زار آید به چشم

بی تامل کمتر از قطره است بحر بیکنار

با تامل قطره بحر بیکنار آید به چشم

عارفان زنده دل را بر سر دلمردگان

طره زر تار چون شمع مزار آید به چشم

بیجگر را هر سر خاری است تیغ آبدار

پردلان را تیغ بی زنهار خارآید به چشم

با وجود جسم خاکی دیدن حق مشکل است

چون نشیند این غبار آن شهسوار آید به چشم

ترک دعوی کن که پیش مردم بالغ نظر

داربا منصور طفل نی سوار آید به چشم

سینه چون پر رخنه شد از آه، می گردد زره

دل دو نیم از درد چون شد ذوالفقار آید به چشم

صاحب هیبت ضعیفان می شوند از اتفاق

چون به هم پیوسته گردد ذوالفقار آید به چشم

بس که شد در روزگار حسن او خورشید خوار

اشک گرم از دیدنش بی اختیار آید به چشم

روی زرین را بهار بی خزان در پرده است

گرچه در ظاهر خزان بی بهار آید به چشم

خط نگردد گر جواهر سرمه نظارگی

نیست ممکن از لطافت آن عذار آید به چشم

در سر کویی که خورشید ست یک خونین جگر

نیست ممکن صائب بی اعتبار آید به چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۷۶تا به کی بار دل از گردون بی حاصل کشم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۷۷تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می‌کشم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۷۸شیوه‌های یوسف از اخوان دنیا می‌کشم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۷۹پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۸۰خاک صحرای جنون در چشم گریان می‌کشم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۸۱با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۸۲رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۸۳از سبک‌روحی ز بوی گل گرانی می‌کشم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.