پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۰۰

بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باش

بساز با خس و خار و همیشه گلچین باش

ز سنگ خاره دم تیغ زود برگردد

درین قلمرو آفت چو کوه سنگین باش

به خون ز نعمت الوان دهر قانع شو

گرانبها و گرامی چو نافه چین باش

به یک نظر نتوان دید خلق و خالق را

بپوش دیده خودبینی و خدابین باش

درآ به حلقه روشندلان عالم خاک

ز سنگ تفرقه ایمن چو عقد پروین باش

شکسته پایی برق است سبزه ته سنگ

به بال سعی گریزان ز خواب سنگین باش

نخست از نفس پاک مشک کن خون را

دگر چو نافه چین در لباس پشمین باش

بهشت نقد اگر صائب آرزو داری

برو زخاک نشینان شهر قزوین باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۰۲شکستْ رنگِ مرا رنگ همچو مهتابش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۰۳لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۰۴خوشا سری که سرگشتگی رهانندش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۰۵به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۰۶نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۰۷چنین که گم شده در زلف پای تا به سرش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۰۸که می رهد زخم طره گرهگیرش؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۰۹مگر ز موج شراب است رشته سازش؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.