پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۹۷

به دم چوآتش سوزان، به چهره چون زرباش

بر آسمان سخن آفتاب انور باش

صدف به دست تهی صد یتیم را پرورد

تو هم ز آبله کف یتیم پرور باش

دل شکسته به دست آر با تهیدستی

همیشه سبز و سرافراز چون صنوبر باش

گل ضعیف نوازی است سرفراز شدن

به ذره فیض رسان ،آفتاب انور باش

به میوه کام جهان چون نمی کنی شیرین

چو سرو و بید به هر حال سایه گستر باش

غنای طبع بود کیمیای روحانی

چو نیست مال میسر، به دل توانگر باش

ز گاهواره تسلیم کن سفینه خویش

میان بحر بلا در کنار مادر باش

مباد دنبه گدازت کنند چون مه بدر

چو ماه عید درین صید گاه لاغر باش

به دست دیو مده خاتم سلیمان را

نگاهبان خرد ازشراب احمر باش

به تیره رویی فقر ازسیه دلان بگریز

چون خون مرده مسلم ز زخم نشتر باش

خزان فسرده نسازد بهار عنبر را

درین جهان خنک چون بهار عنبر باش

اگر گرفته دلی از جهانیان صائب

زخویش خیمه برون زن جهان دیگر باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۹۹ز خارزار تعلق کشیده دامان باش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۰۰بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۰۱زنوبهار خط یار ناامید مباش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۰۲شکستْ رنگِ مرا رنگ همچو مهتابش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۰۳لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۰۴خوشا سری که سرگشتگی رهانندش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۰۵به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۰۶نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.