پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۹۵

خجلت از خرده جان می کشم از قاتل خویش

نشود هیچ کریمی خجل ازسایل خویش!

دلی آباد نگردید ز معماری من

حاصلم لغزش پابود زآب و گل خویش

ره نبردم به دلارام خود از بی بصری

گرچه گشتم همه عمر به گرد دل خویش

آه و صد آه که چون قافله ریگ روان

میروم راه و ندارم خبر ازمنزل خویش

نشد از آب شدن در صدف سینه گهر

چه کنم گر نکنم خون دل ناقابل خویش ؟

عالم از دست حنا بسته نگارستانی است

من درمانده به پیش که برم مشکل خویش ؟

چه زنم قطره درین بحر به امید کنار؟

چون گهر گرد یتیمی است مرا ساحل خویش

آب چون ابر کند همت سرشار، مرا

از گهر مهر زنم گر به لب سایل خویش

به تماشای تو هرکس ز خود آید بیرون

تا قیامت نکند یاد ز سر منزل خویش

زود باشد که به صد شمع و چراغم جوید

دور کرد آن که مرا بیگنه ازمحفل خویش

نیست از رحم به عاشق سخن سخت زدن

چه به هم می شکنی بال و پر بسمل خویش؟

نیست صائب به جز ازچشم تهی، چون غربال

حاصل سعی من از خرمن بی حاصل خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۹۷به دم چوآتش سوزان، به چهره چون زرباش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۹۸به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۹۹ز خارزار تعلق کشیده دامان باش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۰۰بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۰۱زنوبهار خط یار ناامید مباش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۰۲شکستْ رنگِ مرا رنگ همچو مهتابش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۰۳لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۰۴خوشا سری که سرگشتگی رهانندش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.