پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۷۸

محو رخسار تو دلگیر نگردد هرگز

چشم و دل آینه را سیر نگردد هرگز

پرده صبح امیدست شب نومیدی

تا غذا خون نشود شیر نگردد هرگز

نیست دلگیر ز سرگشتگی خود عاشق

آسمان از حرکات سیر نگردد هرگز

زاهد خشک کجا، گریه مستانه کجا

آب در دیده تصویر نگردد هرگز

قسمت دل ز جهان نیست به جز گریه خشک

نقش را آینه زنجیر نگردد هرگز

شوخی عشق نگردد به کهنسالی کم

دل چو افتاد جوان، پیر نگردد هرگز

کجی از مار به افسون نتوان بیرون برد

ز هر تریاق به تدبیر نگردد هرگز

دل بیدار به دست آر که صاحب دل را

خواب سنگ ره شبگیر نگردد هرگز

آب برآتش خورشید نزد خنده صبح

سوز دل کم به طباشیر نگردد هرگز

جگر معرکه از اهل طرب چشم مدار

لب ساغر دم شمشیر نگردد هرگز

عقل با عشق محال است کند همراهی

که کمان همسفر تیر نگردد هرگز

نیست بر معنی احباب، نظر صائب را

گرد صید دگران شیر نگردد هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۸۰دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۸۱عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۸۲نیست بی خون دل آن زلف پریشان هرگز
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۸۳هیچ جا از خوشی آثار نمانده است امروز
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۸۴از جبینش عرق شرم روان است هنوز
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۸۵لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوز
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۸۶درآ به زمزمه ای مطرب غزال پرداز
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۸۷دگر که را کنم از اهلِ درد محرمِ راز؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.