پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۸۲

نیست بی خون دل آن زلف پریشان هرگز

نبود بی شفق این شام غریبان هرگز

می زند موج سراب آتش ما را دامن

نیست این بادیه بی سلسله جنبان هرگز

تیر باران ملامت چه کند با عاشق؟

شیر دلگیر نگردد ز نیستان هرگز

جای مجنون چه خیال است که خالی ماند؟

خالی از سوخته ای نیست بیابان هرگز

در خراش دل خود باش که بی کوشش تیغ

لعل بیرون ندهد کان بدخشان هرگز

عکس هر چند در آیینه بود پا به رکاب

نرود نقش تو از دیده حیران هرگز

پاس آن لعل لب از زلف به خط یافت قرار

بی سیاهی نبود چشمه حیوان هرگز

نیست بی داغ ندامت دل دنیاداران

جغد بیرون نرود زین ده ویران هرگز

عشق در جنبش گهواره دل بیتاب است

که نماند به زمین تخت سلیمان هرگز

برگ گل بر تن سیمین تو بیدادی کرد

که به یوسف نکند سیلی اخوان هرگز

از سواد شب هستی چه کشیدم صائب

که نبیند کسی این خواب پریشان هرگز!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۸۴از جبینش عرق شرم روان است هنوز
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۸۵لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوز
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۸۶درآ به زمزمه ای مطرب غزال پرداز
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۸۷دگر که را کنم از اهلِ درد محرمِ راز؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۸۸نمی رسد به حقیقت کس از سرای مجاز
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۸۹نخست دفتر هوش و خرد درآب انداز
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۹۰بگیر جام هلالی ز رخ نقاب انداز
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۹۱چو آفتاب به هر ذره ای نگاه انداز
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.