پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۱۵

گرچه از جان نیست چیزی بابدن نزدیکتر

باشد آن جان جهان ازجان به تن نزدیکتر

می کشم دوری ز حیرت ،ورنه با یوسف بود

چشم چون دستار من از پیرهن نزدیکتر

خال باآن قرب ازان لبهادهن شیرین نکرد

تلختر هر کس به آن شیرین دهن نزدیکتر

پرده شرم است مانع ،ورنه چشم پاک من

باشد از شبنم به آن گل پیرهن نزدیکتر

نعل لیلی رادر آتش وحشت مجنون گذاشت

از رمیدن شد بر جانان راه من نزدیکتر

چون عزیز مصر باغربت مدارا کن که هست

پله غربت به دولت از وطن نزدیکتر

گرچه با فانوس باشد درته یک پیرهن

هست با پروانه شمع انجمن نزدیکتر

از سخن دست سلیمان تکیه گاه مور شد

قرب را راهی نباشد از سخن نزدیکتر

می شود بی دست وپایی شهپر پرواز رزق

آب این چاه است بی دلو ورسن نزدیکتر

از جوانان گرچه نبود دور مرگ ،اما بود

موی چون کافور پیران باکفن نزدیکتر

صائب از پاس ادب گردید ازان زلف دراز

دست کوتاهم به آن سیب ذقن نزدیکتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۱۷خامشی سازد من بیتاب را دیوانه تر
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۱۸هرطرف صد راه پیما هست سر گردان خضر
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۱۹یاسمینش لاله گون از تاب نظر
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۲۰لاله ها چشم غزالان می نماید در نظر
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۲۱نیست درظاهر مرا گر گلعذاری درنظر
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۲۲نیست رخساری زخال وخط نگارین اینقدر
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۲۳حسن را در کار نبود باده ناب دگر
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۲۴چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگر
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.