پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۲۴

چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگر

قامت خم شد کمند عمر را تاب دگر

خواب غفلت خانه در چشم گرانجانی که کرد

می شود شور قیامت پرده خواب دگر

از دل چاک است ما را قبله حاجت روا

رو نمی آریم هر ساعت به محراب دگر

شسته ایم از عالم اسباب ما هرچند دست

حلقه بر در می زند هر لحظه سیلاب دگر

گرچه پیری قامت ما را کمان حلقه ساخت

بهر سرگردانی ماگشت گرداب دگر

گرچه پیری برد گیرایی ز دست اختیار

هر سرمو گشت برتن نبض بیتاب دگر

گرچه در جمعیت اسباب پریشانی است جمع

می پرد چشمم همان در جمع اسباب دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۲۶می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۲۷ای ز رویت هر نگاهی را گلستان دگر
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۲۸حسن دارد در سواری شوکت و شان دگر
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۲۹داده ام دل را به دست دشمن دین دگر
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۳۰چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگر
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۳۱می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۳۲سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۳۳می‌شود از درد و داغ عشق دل‌ها دیده‌ور
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.