پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۳۱

می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر

داغ دارد شعله جواله را دوران عمر

از نسیمی می شود زیر وزبر شیرازه اش

چون قلم گردیده ام صدبار بر دیوان عمر

هست بر چرخ مقوس جلوه تیر شهاب

در زمین طینت ما خاکیان جولان عمر

نقطه آغاز باشد چون شرر انجام او

دل منه چون غافلان بر چهره خندان عمر

گرچه از قسمت بود صدسال بر فرض محال

طی به یک تسبیح گرداندن شود دوران عمر

مانع است از سبز گردیدن روانی آب را

ترمکن چون خضر لب از چشمه حیوان عمر

موجه ریگ روان را نعل در آتش بود

ساده لوح آن کس که می پیچد به کف دامان عمر

در جوانی خاکساری پیشه کن آسوده شو

برزمین چون نقش خواهی بست درپایان عمر

نیست جز خون روزی اطفال صائب در رحم

می توان بردن به پایان راه از عنوان عمر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۳۳می‌شود از درد و داغ عشق دل‌ها دیده‌ور
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۳۴کی ز خواریهای غربت می کند پرواگهر؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۳۵تا نسازد پای خود از سر طلبکارگهر
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۳۶سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیر
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۳۷از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۳۸گر کند مادر زخشکی بخل دراعطای شیر
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۳۹آنکه می آید زطفلی از دهانش بوی شیر
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۴۰زیرتیغ از مرغ بسمل پرفشانی یاد گیر
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.