پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۳۹

آنکه می آید زطفلی از دهانش بوی شیر

می گدازد عاشقان را چون شکر در جوی شیر

صحبت سیمین تنان شیرین لبان را آتش ا ست

کاهش شکر بود از چربی پهلوی شیر

می کند بی دست وپایی نعمت فردوس نقد

روزی اطفال اینجامی رسد از جوی شیر

سخت طفلانه است سنجیدن به مردان جهان

کوهکن راکز دهان تیشه آیدبوی شیر

سخت رویان رابه خلق خوش توان مغلوب کرد

قند را درهم شکست از چرب نرمی خوی شیر

پاک طینت عیب خود را بر زبان می آورد

موی را پنهان نیارد کرد هرگز روی شیر

نیست در مصر قناعت تشنه چشمی حرص را

خشک می آید برون اینجا شکر از جوی شیر

وقت حاجت راه روزی خود هویدامی شود

طفل بی مادر کند زانگشت جست و جوی شیر

وعده های خشک بی ریزش نمی آید بکار

طفل را نتوان خمش کردن به گفت و گوی شیر

در حریم صبح صائب پاک کن دل از خودی

کز غباری از صفا بیمایه گردد روی شیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۴۱برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیر
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۴۲بوسه را کنج دهان یار دارد گوشه گیر
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۴۳می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۴۴به نادانی کند اقرارهرکس هست داناتر
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۴۵رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۴۶خط سبز از دعای صبح خیزان است گیراتر
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۴۷شود از پرده پوشی سوز اهل حال رسواتر
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۴۸شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.