پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۲۸

حسن دارد در سواری شوکت و شان دگر

جلوه را در خانه زین هست میدان دگر

روی شرم آلود او را دیده بان در کارنیست

می کند هر قطره خوی کارنگهبان دگر

من که با اسلام کار خویش یکرو کرده ام

غمزه کافر نباشد، نامسلمان دگر

جان رسمی زندگی را تلخ بر من کرده بود

از دم تیغ شهادت یافتم جان دگر

طوق منت بر نتابد گردن آزادگان

ترک احسان از کریمان است احسان دگر

از گریبانش برآید آفتاب بی زوال

هر که جز دامان شب نگرفت دامان دگر

گرچه ساقی و شراب وشیشه وساغر یکی است

هر حبابی را درین بحرست دوران دگر

گرچه هر شیرینیی دل می برد بی اختیار

شهد گفتار ترا صائب بود شان دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۳۰چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگر
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۳۱می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۳۲سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۳۳می‌شود از درد و داغ عشق دل‌ها دیده‌ور
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۳۴کی ز خواریهای غربت می کند پرواگهر؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۳۵تا نسازد پای خود از سر طلبکارگهر
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۳۶سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیر
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۳۷از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.