پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۲۹

داده ام دل را به دست دشمن دین دگر

بسته ام عهد مودت با نو آیین دگر

با غزالان سخن کارست صیاد مرا

کی مرا از جا برد آهوی مشکین دگر؟

کوه دردی را که من فرهاد او گردید ه ام

هست بر هر پاره سنگش نقش شیرین دگر

مرده دل را بغیر از ناله جان بخش من

بر نمی انگیزد از جا هیچ تلقین دگر

سر مجنبان بهر تحسینم گفتار مرا

نیست غیر از جنبش دل هیچ تحسین دگر

از گلستانی که آن سرو خرامان بگذرد

می شود هر شاخ پر گل دست گلچین دگر

ناامیدی هر قدر دل را کشد درخاک وخون

آرزو در سینه چیند بزم رنگین دگر

هر سر موی تو چون مژگان گیرا می کند

در شکارستان دلها کار شاهین دگر

گفتم از پیری شود کوتاه، دست رغبتم

قامت خم شد کمند حرص را چین دگر

گفتم از خواب گران پیری برانگیزد مرا

موی همچون پنبه ام گردید بالین دگر

در سر بی مغز هرکس نیست صائب نور عقل

دولت بیدار، گردد خواب سنگین دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۳۱می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۳۲سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۳۳می‌شود از درد و داغ عشق دل‌ها دیده‌ور
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۳۴کی ز خواریهای غربت می کند پرواگهر؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۳۵تا نسازد پای خود از سر طلبکارگهر
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۳۶سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیر
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۳۷از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۳۸گر کند مادر زخشکی بخل دراعطای شیر
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.