پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۱۹

یاسمینش لاله گون از تاب نظر

از تماشایش بود خون رزق ارباب نظر

تا نپوشد جوشن داودی از خط روی او

از لطافت نیست ممکن آورد تاب نظر

هست در هر نقطه پنهان معنی پیچیده ای

ورنه زلف و خط نگردد دام ارباب نظر

می توان کردن به چشمش نسبت چشم غزال

شوخی مژگان اگر دارد رگ خواب نظر

بر سراپایش مبین گستاخ کان موی میان

می شود چون موی آتش دیده ازتاب نظر

گرد بر می آرد رنگین لباسان چشم شور

داد شبنم دفتر گل را به سیلاب نظر

گر زابرو تیغ بارد همچو مژگان بر سرش

بر ندارد چشم، صاحبدل ز محراب نظر

صبح رخساری کز اوشد دیده ام انجم فشان

آفتابی می شود رنگش ز مهتاب نظر

نسبت بیداری و خواب گران من بود

چون شرار و سنگ درمیزان ارباب نظر

آن که بست از هر دو عالم چشم حیران مرا

کاش می آورد روی نازکش تاب نظر

می شود صائب ز چشمش جویهای خون روان

این غزل را هر که می گوید ز اصحاب نظر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۲۱نیست درظاهر مرا گر گلعذاری درنظر
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۲۲نیست رخساری زخال وخط نگارین اینقدر
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۲۳حسن را در کار نبود باده ناب دگر
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۲۴چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگر
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۲۵از عزیزان با تو ما را هست پیوند دگر
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۲۶می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۲۷ای ز رویت هر نگاهی را گلستان دگر
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۲۸حسن دارد در سواری شوکت و شان دگر
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.