پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۹۳

اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد

پروانه چه پروای عسس داشته باشد

در سینه صد چاک نگنجد دل عارف

سیمرغ محال است قفس داشته باشد

چشمی که در او نور حیا پرده نشین نیست

ره در همه جا همچو مگس داشته باشد

رخساره چون ماه تو امروز گرفته است

آیینه که راپیش نفس داشته باشد

چشمی است که برهم زده از موی زیادست

تا دل رگ خامی ز هوس داشته باشد

از مردم کم ظرف نیاید سفر بحر

پیداست حبابی چه نفس داشته باشد

شادآن دل صد چاک که در خلوت محمل

راه سخنی همچو جرس داشته باشد

در میکده صائب چه نفس راست نماید

از سایه خود هرکه عسس داشته باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۹۵شرمی که بود ساخته مطلوب نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۹۶با کعبه پرستار ترا کار نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۹۷تا چنددلت برمن مهجور نبخشد
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۹۸زخمی که ز تیغ تو مرا بر سپر آمد
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۹۹تا خنده ازان غنچه مستور برآمد
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۰۰آن آفت جان بر سر انصاف نیامد
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۰۱کیفیت می زاهد فرزانه نداند
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۰۲فیض دم صبح از لب خندان تو یابند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.