پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۶۶

ساقی دهن شیشه ما باز به لب کرد

جان عجبی در تن ارباب طرب کرد

دریا نه کریمی است که بی خواست نبخشد

بیهوده صدف باز دهن را به طلب کرد

خامش منشینید که از خامشی شمع

پروانه بی غیرت ما روز به شب کرد

با کوزه سربسته ز دریا چه توان برد

محروم ز وصل تو مرا شرم وادب کرد

برگی است خزان دیده که از ثمرش نیست

دستی که طمعکار بدآموز طلب کرد

بی ابر صدف قطره ای از بحر نیابد

درعالم امکان نتوان ترک سبب کرد

پیوست به گل خورشید جهان روشنی شمع

زان گریه جانسوز که در دامن شب کرد

از چوب گل آتش ننهد سرکشی از سر

عاقل نتوان اهل جنون رابه ادب کرد

در خواب زد از دولت بیدار جهان دست

از ساده دلی هر که تفاخر به نسب کرد

آراست نسب نامه خود را به دو مطلع

هر کس نسب خویش مزین به حسب کرد

در خلوت خورشید ز خمیازه آغوش

بیطاقتی صبح مرا مست طلب کرد

صائب چه کند باده ننوشد که درین بزم

هشیار ز جانان نتوان بوسه طلب کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۶۸خط از لب لعل گهرافشان تو گل کرد
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۶۹رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۷۰رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۷۱دل را چه خیال است به می شاد توان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۷۲دل چون تهی از دردوغم یار توان کرد
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۷۳از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۷۴شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۷۵جانی که سر از روزن فتراک برآورد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.