پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹۲

نازش کسی که بر پدر خویش می کند

سلب نجابت از گهرخویش می کند

از مستی غرور نبیند به پیش پا

طاوس تا نظر به پر خویش می کند

گوهر که هست مردمک دیده صدف

خاک از غبار دل به سر خویش می کند

از دیگری است هر چه گره می زنی برآن

کی تر صدف لب از گهر خویش می کند

در بر گریز بلبل رنگین خیال ما

سیر چمن به زیر پر خویش می کند

بر باد می رود ز سبکدستی خزان

چون غنچه هرکه جمع زر خویش می کند

ایمن ز زخم خار شود هر که همچوگل

روی گشاده را سپر خویش می کند

دست از هوس بشوی که شبنم ز برگ گل

بسترز پاکی نظر خویش می کند

از عاجزان بترس که از زخم پشه فیل

خاک سیه به فرق سر خویش می کند

ایمن بود هنروری از چشم شور خلق

کز عیب پرده هنر خویش می کند

دندانه می کند دم شمشیر برق را

خاری که دست را سپر خویش می کند

دنبال چشم هر که زند قطره چون حباب

سر در سر هوای سر خویش می کند

دستش اکر به دامن پیر مغان رسد

صائب علاج دردسر خویش می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۹۴با مردم آنچه شعله ادراک می کند
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۹۵جان رمیده جسم گران را چه می کند
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۹۶با خاطر گرفته کدورت چه می کند
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۹۷حیران عشق او زر وگوهر چه می کند
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۹۸از کف عنان گذاشته منزل چه می کند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۹۹تیغ زبان به عاشق حیران چه می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۰۰با عاشقان عداوت گردون چه می کند
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۰۱با طفل آنچه جنبش گهواره می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.