پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹۶

با خاطر گرفته کدورت چه می کند

با کوه درد سنگ ملامت چه می کند

در خشکسال آب گهر کم نمی شود

بخل فلک به اهل قناعت چه می کند

باران بی محل ندهد نفع کشت را

در وقت پیری اشک ندامت چه می کند

خال ترا به یاری خط احتیاج نیست

این دزد خیره پرده ظلمت چه می کند

سیلاب صاف شد ز هم آغوشی محیط

با سینه گشاده کدورت چه می کند

وحشت چو رو دهد همه جا کنج عزلت است

از خود رمیده گوشه عزلت چه می کند

تعمیر خانه شاهد ویرانی دل است

آن را که دل بجاست عمارت چه می کند

از پشت زرنگار خود آیینه فارغ است

محو تو سیر گلشن جنت چه می کند

صائب مرا به درد دل خویش واگذار

بیمار بی دماغ عیادت چه می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۹۸از کف عنان گذاشته منزل چه می کند
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۹۹تیغ زبان به عاشق حیران چه می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۰۰با عاشقان عداوت گردون چه می کند
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۰۱با طفل آنچه جنبش گهواره می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۰۲ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۰۳دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۰۴هر چند یار ما همه جا جلوه می کند
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۰۵عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.