پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹۷

حیران عشق او زر وگوهر چه می کند

آن را که آرزو نبود زر چه می کند

یک دل بجان رساند من دردمند را

با صد دل شکسته صنوبر چه می کند

عاشق ز سرد مهری ایام فارغ است

فصل خزان به چهره چون زر چه می کند

جسم نزار جامه فتح است مرد را

شمشیر مو شکاف به جوهر چه می کند

روشندلان مقید زینت نمی شوند

روی منیر آینه زیور چه می کند

دامان دشت صفحه مشق جنون بس است

دیوانه کلک وکاغذ ودفتر چه می کند

صائب عبث به فکر شهادت فتاده است

فتراک عشق وحشی لاغر چه می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۹۹تیغ زبان به عاشق حیران چه می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۰۰با عاشقان عداوت گردون چه می کند
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۰۱با طفل آنچه جنبش گهواره می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۰۲ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۰۳دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۰۴هر چند یار ما همه جا جلوه می کند
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۰۵عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۰۶زاهد هوای عالم بالا نمی کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.