پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹۸

از کف عنان گذاشته منزل چه می کند

موج رمیده دامن ساحل چه می کند

دست ز کار رفته چه محتاج دامن است

شمع گدازیافته محفل چه می کند

از پیچ وتاب دل خبری نیست جسم را

با پای خفته دوری منزل چه می کند

یک دل حواس جمع مرا تار ومار کرد

زلف شکسته تو به صد دل چه می کند

مجنون نمی کند گله از سنگ کودکان

داند اگر شعور به عاقل چه می کند

آنجاکه هست بیخبری می چه حاجت است

پای به خواب رفته سلاسل چه می کند

هرجلوه ای ازو رقم قتل عالمی است

آن مست ناز تیغ حمایل چه می کند

ای بحر از حباب نظر باز کن ببین

کاین موج بیقرار به ساحل چه می کند

خواهی نفس گداخته آمدبه خانه ام

گر بشنوی فراق تو با دل چه می کند

لب تلخ از سوال نکردی چه غافلی

کاین زهر جانگداز به سایل چه می کند

صائب ز اشک تلخ دلم لاله زار شد

با خاک نرم دانه قابل چه می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۰۰با عاشقان عداوت گردون چه می کند
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۰۱با طفل آنچه جنبش گهواره می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۰۲ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۰۳دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۰۴هر چند یار ما همه جا جلوه می کند
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۰۵عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۰۶زاهد هوای عالم بالا نمی کند
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۰۷عاشق حذر ز دیده اختر نمی کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.