پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۰۰

با عاشقان عداوت گردون چه می کند

چشم بدحجاب به جیحون چه می کند

همواره ایمن است زسوهان حادثات

سیل گران رکاب به هامون چه می کند

باری نبرده اند به این کهنه آسیا

عشاق فارغند که گردون چه می کند

نتوان به خار بخیه زدن زخم لاله را

خواب اجل به دیده پر خون چه می کند

منعم که می نهد زر وگوهر به روی هم

غیر از تلاش پله قارون چه می کند

از دست خود لباس بود چند سرو را

بی حاصلی به مردم موزون چه می کند

ما از نگاه دور دل از دست داده ایم

یارب سخن در آن لب میگون چه می کند

عاشق ز جوش مغز خود آزار می کشد

غوغای وحش با سر مجنون چه می کند

صائب اگر نه سفله نوازست ودون پرست

چندین سپهر تربیت دون چه می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۰۲ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۰۳دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۰۴هر چند یار ما همه جا جلوه می کند
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۰۵عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۰۶زاهد هوای عالم بالا نمی کند
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۰۷عاشق حذر ز دیده اختر نمی کند
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۰۸الفت به عاشقان سگ آن کو نمی‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۰۹آفت ز خودپسند جدایی نمی کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.