پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۷۲

کم کم دل مرا غم واندیشه می خورد

این باده عاقبت سر این شیشه می خورد

مسدود چون کنم که درین تنگنا مرا

بادی به دل ز روزن اندیشه می خورد

خون دل است روزی غم پیشگان فکر

بیچاره آن که روزی ازین پیشه می خورد

ضعفم رسیده است به جایی که پای من

از موجه هوا به دم تیشه می خورد

جایی که خون ز ناخن خورشید می چکد

فرهاد ساده لوح غم تیشه می خورد

نخلی است آسمان که دل ماست ریشه اش

این نخل سرکش آب ازین ریشه می خورد

پرورده اند شیشه افلاک را به زهر

بیچاره آن که زخمی ازین شیشه می خورد

موقوف یک پیاله بود زهد خشک من

از چشم شیر برق به این بیشه می خورد

صائب کجا رسد به هما استخوان ما

ما را چنین که آتش اندیشه می خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۷۴زین نقش نو که روی تو از خط برآب زد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۷۵لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۷۶عاقل ز فکر چون به در کبریا رسد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۷۷زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۷۸آیینه کی به چهره شبنم فشان رسد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۷۹عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۸۰عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۸۱نالان مباد هر که به فریاد من رسد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.