پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۷۶

عاقل ز فکر چون به در کبریا رسد

از موج آب مرده به دریا کجا رسد

در وادیی که خضر در او موج می زند

ما ایستاده ایم که بانگ درا رسد

در زاهدان سماع سرایت نمی کند

شاخ بریده را چه مدد از صبا رسد

در ترک خواهش است اگر هست دولتی

نعمت فزون به مردم بی اشتها رسد

پیچد به دست وپای مگس دام عنکبوت

زور فلک به مردم بی دست وپارسد

در پیری از سعادت دنیا چه فایده

آخر به استخوان چه ز بال هما رسد

چشم صفا ندارم ازین تیره خاکدان

یعقوب را چه روشنی از توتیا رسد

صائب ز چشم او طمع مردمی خطاست

بیمار چون به درد دل خلق وا رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۷۸آیینه کی به چهره شبنم فشان رسد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۷۹عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۸۰عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۸۱نالان مباد هر که به فریاد من رسد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۸۲فیضی که سهیل به خاک یمن رسد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۸۳از گرد راه قاصد مطلوب می رسد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۸۴دولت به لعل پاک گهر زود می رسد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۸۵دل می‌تپد مگر خبر یار می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.