پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۲

ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را

رگ ابری کند شیرازه این جمع پریشان را

دل شوریده را گفتم خرد از عشق باز آرد

ندانستم که پروای معلم نیست طوفان را

چنان شد عام در ایام ما ذوق گرفتاری

که آزادی کند دلگیر اطفال دبستان را

گذشتم از سر دنیای دون، آسوده گردیدم

به سیم قلب از اخوان خریدم ماه کنعان را

نگردد وحشت دل کم به زیب و زینت دنیا

نسازد نقش یوسف دلنشین دیوار زندان را

اسیر عشق چشم از روی قاتل برنمی دارد

ز مردم نیست امید شفاعت صید قربان را

به آهی ریزد از هم تار و پود هستی ظالم

نسیمی می زند بر یکدگر زلف پریشان را

نگردد تنگ خلق عشق از بی تابی عاشق

غباری نیست از ریگ روان در دل بیابان را

ز مشرب آنچه می آید ز صد لشکر نمی آید

به یکرنگی توان تسخیر کردن کافرستان را

علاج سردی ایام را می می کند صائب

خوشا رندی که دارد جمع اسباب زمستان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۴مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۵چه داند آن ستمگر قدر دل های پریشان را؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۶مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۷فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۸ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان را
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۹ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۰ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۱فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.